!have good time

خونه باید امن باشه. وقتی توی خونت هستی باید احساس آرامش کنی. وقتی میخوای دراز بکشی و چشماتو ببندی باید درا قفل باشه. پنجره ها بسته باشه. تمام روزنه های ورودی رو باید بست که بدون نگرانی از ورود سرزده غریبه و آشنا استراحت کرد.

الان می خوام روی تختم بشینم یه چای بخورم، فیلم تماشا کنم و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنم.

Sign out yahoo

Log out face book

Switch off mobile

!Deactived mokh


 

پیام شری:

هیچ می دونستی تو بهترین رژیم من هستی؟

 

میخ

یه میخ بر میداری میزاریش روی دیوار و یه ضربه قوی بهش وارد میکنی و اون خیلی سفت و محکم و صاف تو دیوار فرو میره.

اما بعد  هر ضربه ای که بهش بزنی کم کم کج و کوله می شه. خم می شه.

ضربه اولتو چنان محکم زدی که تو دیوار نگهم داشت. الان دیگه هر چی بزنی نمی افتم. فقط له می شم.


 

پیام شری:

شری پیام نداره.شری فقط خوابش میاد.

بازی

این پازلا رو دیدین که چند تا تیکه داره و یه قسمتش هم خالیه؟شما باید از اون قسمت خالی استفاده کنین و تیکه ها رو انقد جابجا کنین تا درست کنار هم قرار بگیرن و شکل پازلتون کامل بشه.

الان انگار من اون قسمت خالیم.همه تیکه ها هستن ولی نمیدونم چرا سر جاشون قرار نمیگیرن.

آخه اگه این چشمه پس چرا این پایین میچسبه؟

اگه اون انگشته چرا روی سره؟

اگه این قلبه چرا یه تیکش راست و یه تیکش چپ؟

اگه تو عشقی پس چرا سر جات نمی ایستی؟

اگه من زنده ام پس چرا خالیم؟

نمیدونم...

یا من بلد نیستم بازی کنم یا این تیکه ها اصلا مال پازل من نیست.


 

پیام شری:

سعی کن با همین تیکه ها یه تصویر بسازی.الان اکثر نقاشیای هنری هیچ همخونی با هم ندارن.ولی خیلیا به همون تصاویر کج و معوج بی معنا هم به به و چه چه می گن!


 

خود درگیری:

نظر دیگران مهمتره یا نظر خودم!!!

نتیجه خود درگیری:

نظر درست درسته!


 

پ.ن:

به گیرنده های خود دست نزنین اشکال از فرستندست

Happy Birth Day

۲۶ سال قبل در شهری دور و گرم پسر بچه ای در خانواده ای گرم و صمیمی به دنیا آمد

او مثل همه بچه ها شیرین و شیطان بود

خانواده اش او را دوست داشتند و برای او آرزوهای بسیاری داشتند

او بسیار گریه می کرد و مادرش را آزار می داد

او زیاد زیبا نبود ولی خانواده اش این مسئله را برویش نمی آورندن تا سرخورده نشود

او کم کم بزرگ شد و همچنان شیطنت میکرد و هم سن و سال هایش و بچه های کوچک تر از خودش و آدم بزرگ ها و کلا به همه آزار می رساند

پدرش فکر میکرد او بیش فعال است و وقتی به مدرسه برود به موفقیت های بزرگی می رسد

ولی او نمیدانست که از نظر روانشناسان کودکان بیش فعال یا یک نابغه بزرگ و مفید می شوند یا یک معضل بزرگ در اجتماع

البته او استعداد های زیادی داشت مثلا همیشه به لطف زبان درازش از معلم ها نمره می گرفت و اجازه نمیداد بعد از هر بار فرار از مدرسه او را اخراج کنند

او کم کم بیشتر به استعداد های خویش پی برد و در سال آخر دبیرستان به جای اینکه در مدرسه و پشت نیم کت مشغول تحصیل علم و دانش باشد در یک مغازه در حال کاسبی دیده شد!

و اینگونه بود که پدرش از موفقیت او در زمینه تحصیل نا امید گشت ولی همچنان فکر میکرد او با پشتکاری که دارد بالاخره  روزی باعث سربلندیش می شود

او از همان دوران نوجوانی علائق خاصی داشت که تا الان نیز  آنها را ترک نکرده است

او بسیار فوتبال دوست می داشت ولی هیچ وقت فوتبالیست نشد زیرا آنقدر تند می دوید که گاهی از توپ جلوتر میزد و خودش بجای توپ درون دروازه جای می گرفت

او بسیار می نوشت ولی نویسنده هم نشد زیرا هر کجا می نوشت مورد پیگرد قانونی قرار می گرفت

او به موز علاقه عجیبی داشت به طوری که تا مدتها او را به اسم مستعار موزی صدا می زدند

او بسیار می خورد ولی هیچ گاه چاق نمیشد.البته پزشکان همچنان به دنبال دلیل علمی این مورد استثنایی هستند ولی تا کنون به نتیجه ای نرسیده اند

او از همان دوران خردسالی به زید (جنس مخالف و در مواردی هم جنس موافق دیده شده) علاقه فراوانی داشت و بیشترین تلاشش را در زندگی در این مورد بکار گرفت و البته در این زمینه پیشرفت های چشمگیری نیز در اقصی نقاط جهان بدست آورد (با استناد به مدارک معتبر و قابل ارائه) او تلاش می کرد و موفق می شد و موفق می شد و موفق می شد ولی ناگهان چنگی از آسمان بر سرش نازل گشته و او را دچار شکست عشقی سهمگینی می کرد. و بدین گونه زید او خورده می شد

ولی از آنجایی که او از حافظه کوتاه مدت و بلند مدت خوبی برخوردار نبود بعد از گذشت چند ثانیه همه چیز را فراموش کرده و در تکاپوی یافتن زیدی جدید می گشت

او بزرگ شد و بزرگ شد و بزرگ شد و همچنان آزار می داد و فوتبال بازی می کرد و می نوشت و روزی حداقل 4 وعده غذا می خورد و چاق نمی شد و زید پیدا میکرد و شکست می خورد و باز هم...

او در سن 2۶ سالگی خانواده اش را کلا از فکر سربلندی اش بیرون آورده و آنها فقط امیدوارند که او را حداقل هفته ای یک شب سالم در خانه ببینند

البته او اعتقادات خاص خودش را نیز دارد و در تمام طول عمر ۲۶ ساله اش لب به دود و کافئین و مشروبات الکلی نزده و احتمالا نام او در این زمینه بزودی در کتاب رکورد داران گینس ثبت خواهد شد. شاید اینگونه حداقل آرزوی دیرینه پدرش را در زمینه سربلندیش برآورده سازد

او زیبا نیست او چاق نیست او سواد درستی هم ندارد او حتی رانندگی هم نمی کند او هر چند وقت یکبار بسیار بداخلاق می شود (او جدیدا ادعای پیامبری هم می کند و در این زمینه چند معجزه هم ارائه داده که صحت آن در دست بررسی می باشد)

ولی با تمام این اوصاف نمی دانم چرا

او...

همچنان بهترین و دوست داشتنی ترین دوست دنیاست

مهزیار عزیز تولدت مبارک

پیام شری:

از صمیم قلب امیدوارم امسال یکی از موفقیت آمیز ترین سال های زندگیت باشه